أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
410
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و نگاهدارد و خداى تعالى هدايت نكند كافران را امّا بخذلان بر سبيل عقوبت و امّا بحرمان از راه بهشت و ثواب ، و اين روز هيجدهم ذى الحجّه بود در منصرف رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حجّة الوداع سنهء عشر « 1 » من الهجرة و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از آن پس دو ماه و ده روز در دنيا بماند آنگه با جوار رحمت ايزدى پيوست و اين روز بدين سبب از جملهء مشاهير ايّام شد و پيش ازين مذكور بود چنان كه از صادق عليه السّلام روايت كردهاند كه او گفت : يوم الغدير عيد اللّه الاكبر و ما بعث اللّه نبيّا الّا عرفه حرمته و انّه عيد فى السّماء و فى الارض ، روز عيد غدير عيد خداى است عيد اكبر و خداى تعالى هيچ پيغمبرى نفرستاد الّا كه او را حرمت اين روز معلوم كرد و پيغمبران متقدّم « 2 » اوصياء خود را در مثل اين روز نصب كردند احمد بن محمّد بن ابى نصر گفت : روزى بنزديك رضا عليه السّلام بودم و مجلس غاصّ « 3 » بود باهلش ذكر روز غدير ميرفت آنجا بعضى از حاضران گفتند : ما غدير نشناسيم ، رضا عليه السّلام گفت كه : حديث كرد مرا پدرم از پدرانش از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : روز غدير در آسمان معروفتر است از آنكه در زمين و خداى تعالى را در فردوس اعلى كوشكى است خشتى از زر و خشتى از سيم در آنجا صد هزار قبّه است از ياقوت سرخ و صد هزار خيمه است از زمرّد سبز ، خاكش مشك و عنبر است درو چهار جوى است از آب و مى و شير و انگبين ، بر كنار آن جوىها درختان است از انواع ميوهها ، بر آن درختان مرغانىاند تنهاى ايشان از لوء لوء و پرها از ياقوت ، چون روز غدير باشد اهل آسمانها آنجا حاضر آيند و تسبيح و تهليل ميكنند خداى را اين مرغان از آن درختان بپرند و به آن جويها فرو شوند و بر آيند و خود را در آن مشك و عنبر بگردانند و بر بالاى سر آن فرشتگان بپرند و بريشان نثار كنند ، چون آخر روز باشد منادى ندا كند ايشان را كه : انصرفوا الى مراتبكم ، باز گرديد با جاهاى خود شويد كه ايمن شدى « 4 » از خطا و زلل تا ديگر سال در مانند اين روز براى كرامت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنگه با من نگريد و گفت : يابن ابى نصر هر كجا كه باشى جهد كن
--> ( 1 ) - در نسخهء خطى ابو الفتوح : « سنهء احدى عشرة » . ( 2 ) - در بعضى نسخ و تفسير خطى و چاپى ابو الفتوح « مقدم » . ( 3 ) - يعنى پر از جمعيت بود پس « خاص » كه در تفسير ابو الفتوح ( چاپ اول ) و همچنين نسخ اين تفسير ديده مىشود تصحيف « غاص » است . ( 4 ) - اين تعبير بتبعيت تفسير ابو الفتوح است يعنى شديد و اتفاقا در اينجا در ابو الفتوح « شديد » ذكر شده ( نسخهء خطى و نسخهء چاپى ج 2 چاپ اول ص 195 ؛ س 32 ) .